![]() |
![]() |
|
|
بعد از اين كه از سر كار بر مي گشتم تا مثل هميشه خودم را به مترو آزادي برسونم و بيام خانه متوجه شلوغي و هرج ومرج خيابان هاي اطراف آزادي شدم كه سطل هاي زباله را يكي بعد از ديگري به آتيش مي كشند و نيروهاي ضد شورش خيابان هاي اطراف آزادي را بسته اند. صداي شيون هاي يك زن توجه هم را جلب كرد كه داد مي زد ديگه خسته شديم دست از سر ملت برداريد ...متوجه شدم كه جلوي راهپيمايي مسالمت آميز را گرفته اند و جمعيتي كه قرار بود در انقلاب جمع شوند و يك راهپيمايي آرام تا آزادي را داشته باشند با برخورد نيروهاي ضد شورش به خيابان هاي اطراف آزادي پخش شده ا ند وبه دليل برخورد تند ماموران آن ها هم دست به آشوب زده اند .من هر جور كه بود خودم را به مترو آزادي رساندم اما متوجه شدم درهاي مترو بسته شده است. و مترو در اين ايستگاه توقف ندارد مسئولين مترو مردم را راهنمايي مي كردنند تا به مترو صنعتي شريف بروند من هم به راه افتادم تا به آن ايستگاه برسم در راه دختر محجبه اي را ديدم كه داشت با چند بسيجي بلند بلند صحبت مي كرد كه مردم را نزنيد و اون دنيا بايد جوابگو باشيد. و مامورين هم مي گفتند ما هم دوست نداريم اين كار را بكنيم. كمي جلو تر ديدم كه يكي از فرماندهان داشت يكي از همان نيروهاي ضد شورش را با باتم مي زد و داد مي زد كه محكم به ايست حالا متوجه حرف هاي اون ماموران شدم.. خلاصه به نزد يكي مترو صنعتي رسيده بودم كه ديدم نيروهاي ضد شورش اين بار هم خيابان هاي اطراف مترو را بسته اند و نمي گذارند مردم به طرف مترو و ميدان آزادي بروند و جمعيت را با داد و كتك به سمت پايين راهنمايي مي كنند نه ماشيني بود كه مي شد سوار بشوي و نه مترو نزديكي. به يكي از مامورين نيروي انتظامي كه ديدم از بقيه يكم يهتر است نزديك شدم و ماجرا رو گفتم اون هم پيشنهاد داد كه تا خونه پياده برم .و چند ضربه آرم زد به بازوم من هم گفتم هر كي رو مي زني همين طوري بزن يه لبخندي زد و گفت به كي راي دادي من هم سريع گفتم موسوي. اون هم گفت دمت گرم. اين بار به سمت مترو نواب به راه افتادم در طول راه انواع شعارها را مي شنيدم. اين بار هم نزديكي هاي مترو خيلي شلوغ بود و ديدم كه يه تعدادي از مردم به مسجد لولاگر كه پايگاه بسيج بود حمله كرده اند و خيلي عصباني هستند بالاي مسجد چند تا بسيجي بودن كه به سوي مردم شليك مي كردند. علت را پرسيدم و به من گفتند از بالاي مسجد شليك كردنند و 4نفر را كشتند و مردم هم به خاطر همين آنقدر عصباني شد ند. كوكتول مولوتوف ها بود كه به مسجد پرتاب مي شد و مسجد به يكباره آتيش گرفت وبا شعله ور شدن آتش بسيجي ها هم محل را ترك كردنند. انواع و اقسام گازهاي اشك آور بود كه به سوي مردم پرتاب مي شد. شهر پر از خاك و خون و برادر كشي بود انگار تاريخ دوباره داره تكرار مي شود.من بالاخره به خانه رسيدم اما شهر آبستن حوادث ديگري بود.تمام كساني كه به خيابان ها آمده بودن و ناراحتي خودشان را از وضع موجود نشان مي دادند وقتي سوال از علت ناراحتي شان مي كردي جواب شان اعتراض به سياست هاي 30 ساله نظام بود. و انتخابات را جرقه اين اوضاع مي دانستند.بايد جمهوري اسلامي قبول كند كه اشتباهات زيادي داشته و بي خودي دنبال دستهاي پشت پرده نگردد و مردم را يه مشت ارازل اوباش تلقي نكند و بجاي آن به فكر حل مشكلات باشد. بايد قبول كرد كه نه تنها شكاف عظيمي در حكومت ايجاد شده است بلكه شكاف عظيم تري بين مردم ايجاد شده است كه بسيار خطرناك تر از شكاف نوع اول است كه باعث ايجاد برادر كشي و كينه در بين مردم مي شود و سالها يك كشور را مي تواند تحت شعاع خود قرار بگيرد. آيا اين بار صداي ملت را مي شنوند يا تاريخ جور ديگري تصميم مي گيرد؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 21:5 توسط محمدرضا |
|
|
اگر جرات داشتيد از كسي انتقاد كنيد و او توي گوش شما نزند و پدر شما را در نياورد و بدبخت و بيچاره تان نكند آن شخص رفتاري اسلامي و ديني دارد و گرچه ظاهرش در نگاه اول توقع چنين اعتقادي را در شما پديد نياورد و اگر كسي مجال انتقاد به شما ندهد و شما جرات انتقاد و گفتن عيب او را نداشته باشيد هر چه هم ريش بلند و صداي محزون و سر افكنده و پيراهن روي شلوار و تسبيح بلند و انگشتر عقيق يمني تر داشته باشد فرقي نمي كند در هر حال رفتار او اسلامي و ديني نيست.
انتقاد كردن تضعيف كردن نيست. ضربه زدن نيست مبارزه و جنگ نيست. فضا و محيطي كه در آن كسي جرات انتقاد نداشته باشد و به بهانه ي جلوگيري از تضعيف و...صداها خاموش شوند فضايي دور از مكتب اخلاقي اسلام است. اينها و امثال اينها معيارهاي جامعه اسلامي از ديگر جوامع است و نه ظواهر و شعارها. معيار تشخيص جامعه ديني از غير آن گسترش عدالت و رواج معنويت و خداخواهي است نه فقط ظاهر خيابان ها و پوشش زن ها. معيار تشخيص دانشگاه اسلامي از غير آن فضاي خداجويي و كمال طلبي و دانش پزوهي نه پيراهن آستين بلند يا آستين كوتاه. معيار تشخيص و گزينش يك كارمند مسلمان از غير آن دوري از ريا و چاپلوسي و ميزان تلاش و خدمتگزاري براي رفع مشكل مردم است نه متراژ ريش و مقدار بسته بودن يقه ي لباس. حتي مسئولان كشور مي گويند مي دانيم مشكل وجود دارد اما نگوييد. آن وقت است كه آن پير فرزانه سيد جمال الدين مي گويد: در غرب اسلام ديدم اما مسلمان نيافتم در كشورهاي اسلامي مسلمان ديدم اما اسلام نيافتم! برگرفته شده از خبر نگار بدون مرز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:51 توسط محمدرضا |
|
|
آه از اين طرح و شيوه د مده واي از اين سايت هاي قفل شده
مثل پلهاي منفجر شده اند سايت هايي كه فيلتر شده اند سايت هايي كه تازه تشكيل اند وي بسا بي دليل ، تعطيل اند چون كه در متن شان، نشد پرهيز مثلاً از كليد واژه ((چيز)) اي بسا اهل علم چون نيوتن بوده دنبال سرچ ((سيليكون)) وي بسا دكتران معركه اند كه به دنبال سرچ ((سكسكه))اند بس كه مجراي فيلتر شده تنگ تيرشان خورده بي دليل، به سنگ وسط جست وجو مچل شده اند از همين چيزها كچل شده اند همه پرسش كنان به ناچاري كه:((ببين، فيلترشكن داري؟)) واقعاً اي مخابرات عزيز از چه رو گير مي دهي تو به(( چيز))؟! گرچه تو شهره اي به سعي و تلاش من بميرم، خدا وكيلي ، باش، جاي اين قفل و جاي فيلترينگ فكر ((نوريسپانس تو پيجينگ)) چون شما آمدي كه وصل كني نه اگر وصل شد، تو فصل كني تو اين مشكلات بنياني از چه در بند نقش ايواني ؟ (( ابوالفضل زرويي نصرآبادي)) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 0:0 توسط محمدرضا |
|
|
يكي از بزرگترين مشكلات جامعه امروزي ما عدم تحول و تغيير است و طبيعتاً از اين چنين جامعه اي نمي توان انتظار انجام كارهاي بزرگي را داشت. و علت آن كه تغببراتي در آن صورت نمي گيرد معلول 2عامل اصلي است كه عبارتند از:
۱. بي تفاوتي و عدم رسيدگي جامعه به تمام مسائل زندگي براي پيشرفت از جمله: مسائل اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حتي ورزشي. به طور كلي يك نوع اپيدمي بي تفاوتي جامعه را فرا گرفته است.
جامعه ديگر مثل سابق در برابر حوادث، اخبار و...واكنش نشان نمي دهد و همه تمام تكاپوهاي خود را در مسائل اقتصادي خلاصه كرده اند.
مردم نتنها به ارزش هاي انساني و مسائل كشور بي تفاوت شده اند بلكه اين مسئله در خصوص مسائل معنوي و ديني نيز مشاهده مي شود. گويا تمام اين ارزش ها كاركردهاي خود را از دست داده است. در جامعه امروز ديگر فتواهايي مثل فتواي ميرزاي شيرازي درباره استعمال دخانيات مساوي است با انكار امام زمان جوابگو نيست. و گوش شنوايي وجود ندارد كه بخواهد به اين فتواها گوش دهد. چون افراد تنها پول را مي شناسند و پيرو پول هستند.
نابساماني بد اقتصادي كشور و اوضاع بد مالي خانواده ها باعث شده جامعه تنها به دنبال ارزشهاي مادي برود و معيار موفقيت افراد را با پول بسنجند. بنابراين اكثر جامعه به تمام مسائل بي تفاوت شده اند بجزء مسائل مادي.
۲. بدبيني به تمام مسائل دور و بر. بدبيني مزمن به اوضاع و شرايط و حتي افراد جامعه. در شرايطي كه خواهان تغييرات اساسي براي پيشرفت جامعه هستند. هر گونه تغيير را با نوعي بدبيني نگاه مي كنند و قدرت تغيير را در خود نمي بينند.
پس زماني كه جامعه اي به اين درد مبتلا مي شود كل يك كشور را تحت تاثير قرار مي دهد و نمي توان از آن انتظار داشت كه پيشرفت كند در المپيك مدالهاي رنگارنگ بياورد و جامعه هم به هرج و مرج نرود.
پس ناكامي در همه مسائل و ترس و سرگرداني از آينده كاملاً مشخص است. كه البته بايد ريشه تمام اين مسائل و مشكلات را در حكومت جستجو كرد.
حالا باز هم بگويید چرا ما سياست خارجه موفقي نداريم؟ چرا در المپيك نتيجه نگرفتم؟ چرا...؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 9:20 توسط محمدرضا |
|
|
اهل كسب و كارم. كارو بارم بد نيست. برجكي ساخته ام در دل شهر. طبقاتش هفده. همه را پيش فروش بنمودم. پولهايم همه در بانك سوئيس. به امانت باقي است. اهل كسب و كارم. سفره نان و پنيري پهن است. متلي ساخته ام در شهر نوشهر. باغهايم پر گل. از صدور پسته جيبهايم سرشار. اهل كسب و كارم. دامهايم همه پروارو قشنگ. گاوها رنگ برنگ. كشت و صنعت دارم. چند هكتار زمين. همه شاليزار است. كارگران صبح تا شام در آن دشت وسيع بوته هاي شالي در زمين مي كارند. اهل كسب و كارم من. همه در سيرو سفر از ژاپن تا اتريش تا فراسوي پكن. خانه كوچك و خوبي دارم. در دل شهر پاريس. جايتان بس خالي است. اهل كسب و كارم. كارو بارم بد نيست. طبع شعري دارم. شعرها گفته ام از كسب و كار. همه زيبا و قشنگ. همچو آن ويلايم كه بنا ساخته ام در چالوس. يا كه مانند سگم پشمالو. كه بود فرزو زرنگ. الغرض لقمه ناني باقي است. مردي هستم قانع!!! اهل كسب و كارم. كارو بارم بد نيست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 18:15 توسط محمدرضا |
|
|
با سپاس فراوان از همه دوستان كه قدم رنجه كردنند و به وبلاگ خودشان سر زدنند متشكرم هدف من از اين فراخوان نزديكي هر چي بيشتر وبلاگ نويسان و همين طور هم ايجاد فضايي طنز آميزسياسي بود. قصد توهين به كسي را نداشتم و حتي پيامهايي كه احساس كردم حالت توهين كردن دارد و يا اخلاقي نيست واز نقد خارج است با اجازه دوستان در وبلاگ قرار ندادم كه البته خودش حجم وسيع اي بود. از همه دوستان معظرت خواهي مي كنم. شايد جالب باشد بدانيد كه هر سال در آمريكا مراسمي برگذار مي شود و يك نفر خودش را شكل رئيس جمهور آمريكا درست مي كند و حركتها و حرفهاي او را به شيوه اي خنده دار تقليد مي كند. جالبيش اين هست كه خود رئيس جمهور هم در اين مراسم حضور دارد. همچين مراسمهاي مشابه اي مي تواند فضاي نقد صحيح را در جامعه ايجاد كند و افراد بدون كوچك ترين ترسي از بزرگترين شخصيت هاي كشورشان انتقاد كنند. هدف من هم ايجاد همچين فضايي است هر چند كوچك... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:30 توسط محمدرضا |
|
|
اصلاحات احمدي نژادي: ارتباط ريش و تيغ قبل و بعد انقلاب از انقلاب : قبل از انقلاب با تيغ ريش ميزدند بعد از انقلاب با ريش تيغ مي زنند. معلم اضيظم عذ عينكه به من خاندن و نوشطن عاموخطي حذاربار اظط مطشكرم! (مهموود عهمدي نجاد) احمدي نژاد در سال 1392: من شريف بزرگ شدم! من نه استاندار بودم، نه شهردار و نه رئيس جمهور...من اشتباهي بودم. اولين تست كنكور آمد. احمدي نژاد در كدام فصل سال كاپشن به تن نكرد. ارتباط ريش و تيغ قبل و بعد انقلاب از انقلاب : قبل از انقلاب با تيغ ريش ميزدند بعد از انقلاب با ريش تيغ مي زنند.
رئيس جمهور به سه شرط ورق بازي را آزاد كرد: 1. بي بي چادر سر كنه 2. به جاي شاه از ولايت فقيه استفاده شود.3. سربازها هم عضو بسيج بشن. امام جمعه تهران گفت افشای کارهای بد و دزدی و فساد و غیره، از خود انجام کارهای بد، بدتر است و گناه کبیره محسوب میشود. مرکز تکنولوژی حوزه علمیه اعلام کرد که افشاگری یوتیوبی گناه کبیره است و باید دو بار غسل جنابت یوتیوبی انجام داد. جهت جلوگيري از روابط نامشروع طرح آخوند نامحسوس اجرا مي شود. وزارت ارشاد طي بيانه اي شعر اتل متل توتوله را به دلايل زير غير مجاز اعلام كرد: وجود كلمه توتوله و پستون و تحريك بچه ها، استفاده از كشور هندوستان ، استفاده از زن كردي، استفاده از كلاه و ترويج بد هجابي ،شعر اصلاح شده : اتل متل زباله، گاو گلي باحاله هم شير داره هم آستين شيرشو بردن فلسطين ، بگير يه زن رشتي اسمشو بذار حكيمه كه چادرش زخيمه... پيامهاي طنزآميز ارشادي: حجت السلام قرائتي: دختر خوب دختريه كه دوست نشه ، دوست شد چي؟ پارتي نره ، پارتي رفت چي ؟ بوس نده، بوس داد چي؟ يه صلوات بفرستيد... آخونده بالاي منبر ميگه: آهاي خانومايي كه مانتو مياد تا بالا باسنتون، آهاي خانومايي كه شلوار مياد تا بالاي زانوتون ، آي اونايي كه ماتيك ميزنيد به لباتون ... آدم ميميره براتون. نيروي انتظامي اعلام كرد از فردا دختر هايي كه مانتو تنگ و چسبون، شلواراي كوتاه ، موي بلند، پاي تيغ كشيده ، سينه باز ... جووووون ببخشيد ديگه نمي تونم ادامه بدم! يك خارجي ميره مسجد ميبينه غذا ميدن ميگه مگه اينجا نماز نمي خونن؟ ميگن اگه نماز ميخواي برو دانشگاه تهران. ميگه مگه اونجا دانشجوها درس نمي خونند؟ ميگن اگه منظورت روشنفكرا و دانشمندانه برو اوين. ميگه مگه اونجا دزدارو زندوني نمي كنند؟ ميگن زكي پس مملكتو كي اداره كند؟! آقاي هاشمي گفت : اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست. آقاي هاشمي تازگیها جوری حرف میزند که هیچگاه در ۳۰ سال گذشته در مملکت ما زندگی نکرده و نه سه دور رئیس مجلس بوده و دو دوره رئیس دولت و سالهای سال هم رئیس تشخیص مصلحت نظام و یک دوره اخیر هم رئیس مجلس خبرگان. آدمی که ریش ندارد که انقلابی نمیشود، میشود؟ به هاشمي رفسنجاني ميگن چند وقته نيستي ؟ ميگه دارم بكوب ميخونم براي رهبري پيامهاي طنزآميز در خصوص قصد دزديدن احمدي نژاد: در پي اظهارات احمدي نژاد مبني بر تلاش آمريكا براي ربودن وي در عراق، پخش اين ترانه از رسانه ملي آزاد شد. اي قشنگ تر از پريا تنها تو كوچه نريا آمريكاييها دزدن عشق منو ميدزدن! وزارت خارجه آمریکا تاکید کرد که معمولا اجناس و افراد ارزشمند، ارزش دزدی دارند و بعید است کسی قصد سویی به آقای احمدینژاد داشته باشد! روسای ستاد ائتلاف اصلاحطلبان که بعد از شنیدن خبر احتمال دزدیده شدن احمدینژاد شدیدا خوشحال شده بودند، بعد از رفتن برق متوجه شدند که ایشان هنوز در کشور هستند و وضع کماکان نابسامان است. پيامهاي طنزآميز در خصوص گراني : مرغ به خروس : خسته شدم همه به من تيكه ميندازن يكي مي گه سينه هاتو بخورم يكي ميگه رونتو ...خروس ميگه نگران نباش احمدي نژاد كاري كرده تخمتم نمي تونن بخورن. به علت تورم فزاينده ، امسال به سال" فشار اسلامي و تحمل ملي تغير نام پيدا كرد. اگه درد مي خواستيد اگه كوفت مي خواستيد اگه نكبت مي خواستيد اگه بدبختي مي خواستيد چرا به خودم نگفتيد: امضاء شاه رئیس جمهور اعلام کرد که برای رفع مشکل مسکن، مردم باید خانههای خالی خود را اجاره دهند، البته کسانی که بالاخانههای خود را اجاره دادهاند از این موضوع معافند که شامل اعضای هیات دولت هم میشود انگاری! وطن يعني صف نون و صف شير، وطن يعني همش درگير درگير، وطن يعني همين بنزين ، همين نفت ، همين نفتي كه از تو سفرها رفت. وطن يعني كه اصلاحات چيني، وطن يعني كه روز خوش نبيني.وطن يعني همين آينه دق(احمدي نژاد) وطن يعني خلايق هر چه لايق.
نظام ما مثل يه قطاره قطاري كه ترمزي نداره همه بايد بي كله بگازيم اينه واسه ما ها تنها راه چاره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:0 توسط محمدرضا |
|
|
قرار بود در24 خرداد گردهمايي در پارك ملت در خصوص گراني انجام شود و انتقادي از سياست هاي دولت در اين زمينه باشد و يك راهپيمايي مسالمت آميز و به دور از هر گونه شعار ضد دولتي و تحريك آميز و تنها اعتراض به مشكلات اقتصادي باشد شايد بتوان گفت كه اين راهپيمايي اصلاً سياسي نبود بلكه مشكلات اقتصادي مردم را دور هم جمع كرده بود اما از صبح خيلي زود مامورين لباس شخصي به همراه برادران بسيجي چوب به دست و بعد هم مامورين ضد شورش به اتفاق نيروي انتظامي و سپاه و...ريختند تو پارك و بزن بزن كه چرا پارك اومدي و كساني كه به پارك مي امدند چرا به پارك مي آييد. پارك تعطيل است! به شدت جمعيت حاضر را متفرق كردند ولي تعدادي در بيرون به هم پيوستند و با شعارهاي مختلف اعتراض خودشان را در خصوص اين برخورد زشت اعلام كردنند. اين راهپيمايي كه قشرهاي مختلفي در آن شركت داشتند بدين صورت به پايان رسيد: بعضي ها كتك خورده بعضي ديگر سرخورده و همه ناراحت از اين كه مگه ما چه مي خواستيم كه بدين صورت با ما برخورد شد. يعني ما به عنوان يك شهروند اجازه اعتراض نداريم؟ مگه مي شود كسي حق راي داشته باشد ولي حق اعتراض نداشته باشد. مهم نيست كه در آن موقع من كجا بودم يا تو كجا بودي. مهم نيست چه كساني اين گردهمايي را تشكيل دادن. مهم اين است كه ما حق اعتراض به هيچ يك از سياست هاي دولت را نداريم.مهم اين است كه هيچ يك از شبكه هاي داخلي كشور اين خبر را پوشش نداد. در حالي كه كوچكترين اعتراضاتي در آمريكا در خصوص سياست هاي جرج بوش مي شود، نشان مي دهند تحليل خبري راه مي اندازند و... سوال من اين است مگر در كشورهاي ديگر از جمله كشورهاي غربي مردم در خصوص مشكلات و سياست هاي دولت راهپيمايي تشكيل نمي دهند، آيا دولت كشورشان اين گونه برخورد مي كند؟ تا زماني كه راهپيمايي از حالت خودش خارج نشود و جنبه خشونت به خود نگيرد پليس حق برخورد را ندارد براي اين كه در اين كشورها مردم حق برگذاري راهپيمايي مسالمت آميز را دارند و حتي به نوعي نشان از پويايي و دمكراتيك بودن آن كشوراست. راهپيمايي نيز يكي از روش هاي صحبت كردن با دولت است كه در كشورهاي آزاد مورد قبول قرار گرفته است پس اين نتنها باعث ضعف يك كشور نيست بلكه با خيشتن داري مسولين در اين زمينه و حتي فرستادن يك مسئول براي صحبت كردن با مردم و گوش دادن به درد ودل هاي مردم و قبول مشكلات مي توانست پايان ديگري داشته باشد و مردم سر خورده مسولين خود را پاسخگو ببينند و حتي با شادي آنجا را ترك كنند و همه به اسلام دمكرات اميدوارتر شوند. اين گونه است كه تهديدها به فرصت تبديل مي شود. فراخوان عمومي ( همه دعوت هستيد) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11:5 توسط محمدرضا |
|
|
اكثر ما به طور طبيعي و نا خداآگاه وقتي با كسي كاري داشته باشيم يا به جايي براي مساله اي مراجعه كنيم مي دانيم بايد به اصطلاح به طرف حالي بدهيم و دماغش را چاق كنيم تا كارمان به خير و خوشي بگذرد! اگر براي تزريق آمپول به تزريقاتي رفته ايم بايد صدا بزنيم: آقاي دكتر! اگر از يك سرباز توي خيابان بخواهيم چيزي را بپرسيم بايد بگوييم جناب سروان! اگر از يك بنا بخواهيم ديواري ترك خورده را سيمان كند بايد صدا بزنيم :جناب مهندس اگر يك نمره پايان ترم را بخواهيم از يك استاد بگيريم بايد بگوييم:جناب پرفسور! اگر بخواهيم به امام جماعت محل نامه بدهيم بايد بنويسيم حضرت آيت الله... خلاصه به طور عادي عموم ما مي دانيم كه با تعريف و تمجيد و تملق و ستايش كردن طرف مقابل را در موضع ضعف قرار مي دهيم.حتي در يك رابطه ي خانوادگي ساده هم خاله و خان باجي را مي توان با تعريف از دستپخت و سليقه و هنر مندي شان و اينكه از هر انگشتشان چقدر هنر مي ريزد خلع سلاح كرد. اين است كه مخصوصاً در فضاهاي كاري و محيط هاي اداري اين تملق و چابلوسي فساد ايجاد مي كند و تكبر و خود رأيي مي آورد. برهمين اساس افراد رند و فاسد هم سوراخ دعا را گير مي آورند و از اين نقطه ضعف استفاده مي كنند و در نتيجه ضابطه جاي خود را به رابطه مي دهد.البته خدا كند قضيه همين طور مفت و مجاني به خير بگذرد و نيازي به پول خرجهاي بيشتر نباشد! در چنين فضايي ديگر سخن گفتن از وظيفه و تكليف شرعي و رسيدگي به كار مردم و مساوي بودن همگان در برابر ظوابط و سلامت نفس و صداقت و كار و تلاش سالم و... شوخي و مزاح است. اگر روزي همه ببينند كه با چابلوسي و تملق چيزي عوض نمي شود و هرچه تعريف و تمجيد كنند نتيجه تفاوت نخواهد كرد. اگر همه بدانند چه در ابتداي نامه بنويسند مسئول محترم فلان سازمان و چه بنويسند حضور محترم جناب مستطاب حضرت آيت الله فلان مدظله العالي و ادام ضله علي رووس المسلمين و متع الله المسلمين بطول بقاعه الشريف و...در هر دو حالت پاسخ نامه يكي است. اگر روزي بدانند كه نامه شان به خاطر نداشتن عنوان آيت الله برگشت نمي خورد.و بالاتر از همه اگر بدانند در صورت تملق و چابلوسي از اتاق بيرون شان مي كنند و كارشان خراب مي شود و...آن وقت ديگر لازم نيست كسي براي بيان مشكل خود نيم ساعت مقدمه چيني كند و شرح تفضيل بي ربط بدهد. البته اين ربطي به مراعات حرمت ها ندارد و مشخص است كه در عرف اجتماعي همه مردم ميان احترام گذاشتن و تجليل و تكريم بزرگان با چابلوسي و تملق فرق قايل مي شوند. صحبت از دين و مذهب و تقوي هم نيست. چرا كه ممكن است كسي اصلاًمسلمان و مومن نباشد اما شخصيت و روحيه اي چنان مقتدر و استوار داشته باشد كه همه بدانند نمي توانند در او نفوذ كنند و با چابلوسي او را تحت تاثير قرار بدهد. اگر اين فرهنگ فراگير شد كه با چابلوسان و تملق كنندگان برخورد شود ديگر بخش عمده اي از مفاسد اداري و اجتماعي اصلاح مي شود و به سوي آن مدينه فاضله كه حاصل عدالت است قدم برخواهيم داشت. اگر چنين شد لازم نيست چند نفر در هر اداره بنشينند و نامه ها را بررسي كنند و ببيند براي معاون قائم مقام جناب رئيس آيا عنوان معاون اعظم قائم مقام معظم رئيس بزرگ و... ذكر شده است يا نه؟ آن وقت است كه شايد به كارهايي مهم تر برسيم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:30 توسط محمدرضا |
|
|
من چهارشنبه براي اولين بار همراه چند تن از دوستانم رفتم استاديوم هم تيم محبوبم را از نزديك ببينم و هم از جو حاكم بر استاديوم باخبر بشم وهم ببينم اين چه لذتي دارد كه خانم ها هم دوست دارن برن استاديوم و حتي جلو گيري از ورود خانم ها به استاديوم را عدم آزادي، برابري و... مي دانند و در مبارزات برابر طلبي از اين اجحاف بزرگ دم مي زنند. كلاً بيشتر براي كسب تجربه رفتم كه اگر حرفي اوفتاد بگيم ما هم استاديوم رفتيم. خلاصه برنامه را رديف كرديم و همراه 2تن از دوستانم راهي استاديوم شديم بعد از كلي معطلي بليط را خريديم و راهي داخل استاديوم شديم البته نبايد از برخورد نامناسب سربازاني كه مسئول برقراي امنيت استاديوم بودن گذشت و تشكر نكرد. صداي تشويق و هيجان از همه جا به گوش مي رسيد درهاي استاديوم را تكي تكي باز مي كردنند تا به ترتيب صندلي ها پر شود كه خود اين باعث تراكم و فشار جمعيت مي شد در اون لحظه اي كه به من فشار مي آوردند تا هر چي سريع تر وارد استاديوم شوند ياد اون كشته هاي افتادم كه در بازي ايران و ژاپن زير دست و پا جان باختند.پس خودم را محكم گرفتم اما هل دادن ها انقدر سريع بود كه شاهد دور شدن دوستانم بودم؛ به يك باره وارد ورزشگاه شدم و اين موج من را همچنان به يك سمتي مي برد سريع رفتم و يك جايي نشستم تا با دوستام تماس بگيرم اما تا آخر بازي هم پيداشون نكردم.خلاصه گوشه اي نشستم تا بازي را تماشا كنم البته گوشم را نيز تيز كرده بودم تا ببينم چه شعارهايي تماشاچيان مي دهند و چه حرفهايي مي زنند البته بجز درود بر خانواده محترم داور چيز زياد بد ديگري رد و بدل نشد. اما از شوخي گذشته فرهنگ تماشاچيان بالا رفته است و با همين روند خوب مي توان شاهد حضور خانم ها هم بود پس فعلاً خانم ها تا چند سال ديگر صبر كنند تا فرهنگ تماشاچيان بالا و بالا و بالاتر رود. پايان نيمه اول پاشدم تا برم دستشويي تا كسب تجربه تكميل شود وقتي به سردر دستشويي رسيدم و سرم را داخل دستشويي كردم نفسي كشيدم تا ببينم بويي مي آيد يا نه چون كلاً از طريق بو مي توان تا حدودي كيفيت و تميزي را فهميد. بوي دستشويي در حد استاندارد بود و پا رو گذاشتم زمين و به يكباره احساس خنكي تا حدي خيسي كردم تا سرم را پايين انداختم ديدم نهري راه انداخته شده به چه بزرگي تنها دستم را شستم و بيرون آمدم. در اين فاصله هم كم كم بازي داشت شروع مي شد كه رفتم يك بستني خريدم 400تومان و در همون لحظه يكي از مامورين از بستني فروش پرسيد بستني را چند مي دهي؟ بستني فروش به يك باره رنگش مثل بستني هايش سفيد شد و با من من كنان گفت 300تومان من كه كاملاً تعجب كرده بودم از دروغگويي اين مرد و در اين حال منتظر بودم كه مامور يه حالي به اين گرون فروش بدهد. مامور با كمال خنسردي گفت پس يه چند تايي هم به ما بده. من كه ديدم فايده ندارد رفتم دوباره نشستم البته اين بار رفتم جاي نشستم كه طبل هم بود تا هيجان بيشتر باشد. از اين جا بود كه گل زدن هاي پرسپوليس شروع شد و يكي پس از ديگري دروازه صباباتري باز مي شد و ما هم بالا و پايين مي پريديم. با اين كه سعي كرده بودم كمتر داد و فرياد كنم اما بعد از بازي بد جوري صدام گرفته بود.بعد از بازي هم تلفوني از دوستانم خداحافظي كردم و آماده برگشت به منزل بودم كه متوجه ترافيك شدم خلاصه به هر طريقي بود به منزل رسيدم.با اين كه بازي خوبي بود و روز بدي هم برايم نبود اما به اين نتيجه رسيدم كه تو خانه نشستن و لم دادن جلوي تلويزيون يه چيز ديگري است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:0 توسط محمدرضا |
|
|
رئيس جمهوري كه هميشه در سخنراني هايش لبخندي معنا داري برلبانش نقش مي بست و از موضع برتري صحبت مي كرد اين بار بر خلاف گذشته با چهره اي بر افروخته و گرفته ظاهر شده بود و ديگر از آن موضع قدرت خبري نبود. با اين كه در ابتداي سخنراني اعلام داشت كه اهل گلايه و شكايت نيست اما از همه بجز رهبري انتقاد كرد. از سينه اي صحبت كرد كه چه حرفهاي نگفته اي دارد و تنها به دليل مسائل امنيتي نمي تواند بازگو كند. رئيس جمهوري كه مدعي گوش دادن به درد و دلهاي مردم است انگار اين بار مي خواست مردم به درد و دل هاي او گوش دهند. در اين سخنراني از دست هايي صحبت كرد كه مي خواهند دولت را خراب كنند و هر روز فشار تازه اي به دولت مي آورند و انتقاد از مطبوعات را با اين جمله شروع كرد كه وضعيت كشور را درك نمي كنند و انگار دولتي را مي خواستند كه اين همه از آن انتقاد كنند. در مسائل نفتي و افزايش قيمت نفت نيز گفت كه اين افزايش ها به جيب دولت نمي رود و در صندوق ارزي كشور مي ماند خلاصه اين كه مجلس اجازه برداشت نمي دهد. مي خواهند دولت كار نكند اما حقوقي كه مي گيريم بايد حلال باشد يا نه! در خصوص مشكلات اقتصادي نيز گفت كه كشور در بد ترين شرايط تاريخي بعد از جنگ تحميلي قرار دارد زيرا ما را تهديد به جنگ كردند و براي اولين بار نيز گفت كه تحريم هايي كه ما رو كردند بي تاثير نبوده و مگه ما از تحريم خوشمون مي آيد و صحبتي از دستاوردهايي كه تحريم داشته است نكرد. و اضافه كرد كه مي خواستند تورمي 60%،70% به ما بياورند تا كمر اقتصادي كشور شكسته شود تا نارضايتي مردم فراهم شود اما به دليل تلاشهايي كه از سوي دولت صورت گرفت تورم در حدود 16% ايجاد شد كه يكم از سالهاي پيش بشتر است. در خصوص گراني مسكن هم مشكلات را به دوش دولت هاي پيشين انداخت كه ساخت و سازها متوقف بوده و كاري صورت نداده اند و الان خودش را نشون داده. و البته به فضل الهي در تلاش هستيم. كلمه فضل الهي چندين بار تكرار شد، انگار دولت محترم نيز نااميد از حل مشكلات تنها چشم به فضل الهي دوخته است. نكته جالب اين سخنراني در خصوص مفاسد اقتصادي بود كه علناً اظهار داشت كه دولت تنهاست و هيچ كسي يا هيچ سازماني به دولت نه كمك مي كنند ونه حمايت و از كله گندهايي صحبت كرد كه بسيار فعال و قدرت مند هستند كه نبض اقتصادي كشور در دست آنهاست و كاملاً با مقامات سياسي كشور در ارتباط هستند و چه دست هايي از آنها حمايت مي كنند و با كشيدن يك سر نخ 50 سرنخ ديگر بيرون مي آيد و از چه حمايتهايي برخوردار هستند كه كوچكترين فشاري برآنها عواقب خطرناكي را به همراه دارد و البته باز به فضل الهي حل مي شود. خلاصه فعلاً بايد منتظر بود تا ديد احمدي نژاد در دو سال پاياني رياست جمهوريش مي تواند به فضل الهي قولهايي كه داده عمل كند يعني مي تواند گراني را كنترل كند مي تواند جلوي مفاسد اقتصادي را بگيرد و.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 17:0 توسط محمدرضا |
|
|
و دوست دارم يادي هم از سيد اشرف الدين كنم كه سختي هاي زيادي در اين راه كشيد و شهرت و محبوبيت فوق العاده ي او و تاثيري كه سخنان منظوم و موزونش بر دل عامه بر جاي مي گذاشت، دولت هاي وقت(زمان قاجار) را به ستوه آورده بود اما نمي توانستند براي دفع او چارهاي بينديشند.سرانجام به او نسبت جنون دادند و به اين بهانه وي را به تيمارستان كه در واقع زندان او بود منتقل كردند، تا اين كه در گذشت. روزنامه نسيم شمال و اشعار سياسي از جمله اقدامات او در بيداري مردمان هم عصر خودش است. بيشتر اشعار او به زبان مردم كوچه و بازار است و انسجام ادبي لازم را ندارد در واقع اشعار او زبان حال مردم روزگار اوست كه به روزگار ما نيز بي شباهت نيست. شعر زير از سيد اشرف الدين است: غلغلي انداختي در شهر اي قلم خوش حمايت مي كني از شرع قرآن اي قلم گشت از برق تو ظاهر نور ايمان اي قلم مشكلات خلق گردد از تو آسان اي قلم نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم اي قلم تا مي تواني در قلمدان صبر كن يوسف آ سا سال ها در كنج زندان صبر كن همچو يعغوب حزين در بيت الاحزان صبر كن كور شو بيرون نيا از شهر كنعان اي قلم نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم اي قلم پنداشتي هنگامه ي دانشوري است دوره علم آمده،هر كس به عرفان مشتري است تو نفهميدي كه اوضاع جهان خر تو خري است خر همان است و عوض گريده پالان اي قلم نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم ايها الشاعر، تو هم از شعر گفتن لال باش شعر يعني چه ، برو حمال شو رمال باش چشم بندي كن ميان معركه نقال باش حقه بازي كن تو هم مانند رندان اي قلم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:56 توسط محمدرضا |
|
|
انتخابات تمام شد وتنها چيزي كه باقي ماند صندوق هاي پر از خالي بود كه به چشم مي خورد افتضاحي كه حدس زدنش بسيار آسان بود و حتي مي توان گفت از معدود انتفاقاتي بود كه خواجه حافظ شيرازي نيز با خبر بود اما انگار بعضي ها نمي خواهند باور كنند و چشماشونو روي حقيقت باز كنند و با تملق گويي و افكار عوام فريبانه حقيقت را جور ديگري بازگو مي كنند كه البته به گوش ملت ايران سالهاست كه آشناست فعاليت هاي عوام فريبانه از قبل از انتخابات برپا شده بود و با اين كه رد صلاحيت هاي گسترده صداي همه را در آورده بود از رسانه هاي داخلي همان صداي آشنا به گوش مي رسيد كه انتخابات قرار رقابتي بر گذار شود اقتدار گرايان با نفوذ و قدرتي كه در دل حاكميت ايجاد كرده بودند توانستند رقباي اصلي خود را توسط شوراي نگهبان از صحنه رقابت خارج كنند.بالاخره انتخابات برگذار شد و به دليل حضور كم مردم در انتخابات و راي دادن همين تعداد به احزاب مخالف اصولگرايان، تعداد آراء نامزدهاي انتخابي به حد نصاب نرسيد و باعث شد انتخابات به دور دوم كشيده شود. اين اتفاق نا خوشايند (البته براي طبقه حاكم) در چند انتخابات اخير نيز اتفاق افتاده بود. مردم ايران كه سالهاست از اقتدارگرايي خسته شده اند و از گراني و تورم عاصي شده اند و بي مديريتي و بي كفايتي به بالا ترين حد خودش رسيده و به قولي مي شه گفت كه ديگر زمام امور از دست دولت محترم نيز در رفته است. مردم ايران اين بار تصميم جدي خود را گرفت تا در دور دوم انتخابات شركت نكند حتي كساني كه در دور اول به هر دليلي در پاي صندوق هاي راي حاضر شده بودند اين بار شركت نكردند براي اين كه بگويند خسته شده ايم. دست و پاچگي در تلويزيون كاملاً مشخض بود براي اولين بار در زمان برگذاري انتخابات از صحنه هاي تكراري استفاده شد سرودهاي ملي و حماسي براي بيرون كشيدن مردم اين بار افاده نكرد. صداي آشنا به گوش مي رسيد اما مردم در چه فكري بودند؟تا كي مسئولين شعار بدهند و اجرا نشود؛ تا كي بايد بي عدالتي در جامعه موج بزند؛ پس كي حقوق و آزادي هاي مدني در جامه بر پامي شود؛ بجاي دست يابي به انرزي هسته اي كاش ريس جمهور محترم مي گفت كه ما به آزادي بيان دست پيدا كرديم و به دنبال احقاق حقوق و آزادي هاي مدني ملت هستيم. همه اينها و صدها سوال بي پاسخ ديگري كه در ذهن مردم مي گذشت باعث شد در انتخابات شركت نكنند تا نشانه روشني باشد براي حاكميت، تا روش خود را اصلاح كند اما به دلايلي نمي خواهند اين فيد بك ها يا همان بازخوردها رو بگيرند و با بزرگ جلوه دادن انتخابات، راهپيمايي ها و با كوچك شمردن نارضايتي ها و اعتراض ها ناخواسته به جنگ خودشان مي روند.اما از آنجايي كه حكومت هاي اقتدارگرايي زماني كه مردم در خيابان ها ريختند و شعارهاي ضد حكومتي سر مي دهند بيدار مي شوند كه خيلي ديرشده. اون وقت به خودشون مي گويند ما ملت را نشناختيم . اين همه نارضايتي؛ چرا كسي به ما نگفت. كاش يه فرصت ديگه مي شد به ما بدهند. ما صداي انقلاب ملت ايران را شنيديم. تاريخ تكرار مي شود. اين ها نشانه هاي روشني است براي خردمندان. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 توسط محمدرضا |
|
احزاب به یک تعبیر پل رابط بین جامه وحکومت بشمار می روند. یا به تعبیر سیستمی ابزار خوراک دهنده یا ابزار باز خوردی هستند. ظهور احزاب سیاسی بدون تردید یکی از علائم ممیزه و شاخص اصلی حکومت ها و دولت های مدرن بشمار می رود واحزاب سیاسی بودنند که دمکراسی را خلق کردنند. پس استقرار و دوام دمکراسی به فعالیت های مستمر احزاب سیاسی بستگی دارد. بدین ترتیب بین دمکراسی وحزب رابطه تنگاتنگی برقرار است. پس می توان چنین نتیجه گرفت که تضعیف وزوال احزاب در دراز مدت پیامدهای مخرب ویرانگری برای دمکراسی در بر خواهد داشت. امروزه تقریباً تمامی جوامع با هر نوع نظام سیاسی اعم از اشکال دمکراتیک یا غیر آن ازنوعی نظام حزبی سیاسی برخوردار بوده و کم وبیش دارای احزاب سیاسی هستند. اکثر این نظامهای سیاسی ولو به ظاهر وبه طور شعاری یا عوام فریبانه احزاب سیاسی خود را به مثابه پل ارتباط و عامل شهروندان وحکومت و به منزله تجلی بارز روح حاکمیت وعامل قوام ودوام جامه مدنی معرفی می کنند.اما بعضی از حکومت های خودکامه با استفاده از انواع ترفندها همواره سعی مکنند که احزاب سیاسی را منشأ فساد، خیانت، مشکلات سیاسی و اجتماعی معرفی کنند. وبا این ترفندها که احزاب سیاسی ساخته وپرداخته دست اجا نب وآلت دست استعمار، امپریالیسم واستکبار جهانی اند سعی دارند از شر احزاب سیاسی خلاص شوند. اما همین ترفندها نیز دوام چندانی نخواهد یافت.زیرا خود این د یکتاتورها نیز در نها یت به این نتیجه خواهند رسید که بدون احزاب سیاسی قادر به ادامه حیات نیستند. احزاب سیاسی دارای دو جنبه هستند:از یک سو به مشروعیت بخشیدن تضادها کمک کرده وجایگاه آنها را در مناقشه عمومی مشخص واز سوی دیگر ابزاری هستند برای کاهش تضادها و درموارد حادتر سرکوب و دفع آن ها. امروزه احزاب به صورت ویژگی شاخص و مشترک نظام های سیاسی در آمده اند.اما این بدان معنا نیست که در حال حاضر در آغاز قرن21تمامی کشورها جهان شاهد حضور و فعالیت احزاب سیاسی باشند. حتی همین امروز بسیاری از کشورهای جهان منجمله کشور خود ما ایران فاقد حتی یک حزب سیاسی ولو نوع فرمابشی آن هستند وچیزی حدود 4 دهه است که کشور ما تجربه حضور، مشارکت و فعالیت احزاب سیاسی رادر کشور خود نبوده ونیستیم. با توجه به چارچوب ها و ریکردهای علمی از احزاب هیچ یک از جریانات سر بر آورده در سالهای اخیر را نمی توان حزب نامید. درکل جوامع فاقد حزب را می توان به 2 د سته اصلی تقسیم کرد: اول نظام های سنتی و دوم رژیم های نظامی. نظامهای سنتی در کشورهایی وجود دارد که در آنها حیات سیاسی تحت سلطه نظام های ظاهراً جمهوری؛ حاکمیت مطلقه، نظامهای پادشاهی و دیگر نظامهای اقتدار گرا وکل گرا قرار دارند. ازجمله کشورهای خاورمیانه. در پایان هم امیدوارم برای تحقق دمکراسی در ایران ما شاهد احزاب لیبرال و دمکرات با شیم. پس به امید چنین روزی که زیاد دور نیست.................................... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:52 توسط محمدرضا |
|
|
سلام به همه دوستان عزیزم که در این مدت از وبلاگ من دیدن کردند و با نظرات سازنده خود گرمی و طراوت خاصی به این وبلاگ بخشیدند از همه شما تشکر می کنم. داشتم در بلاگفا در لیست گروهیش در مورد وبلاگ های سیاسی و زنان سرچ مي كردم وبه دنبال اسم های زیباي وبلاگها وارد آن مي شدم که به یکباره خیلی ناراحت شدم و خشگم زد چون مدتها از آخرین پستشون مي گذشت. واز مطلب جديد خبري نبود و هیچکس به این وبلاگها سر نزده بود دقیقا مثل قبرستان با اين تفاوت كه باز دید کننده هم ندارد خیلی ناراحت شدم. قسمت درباره وبلاگ ها را گفتم بخوانم تا با ذهنیت و هدف نویسنده وبلاگ آشنا بشم و با اين ذهنيت و گمان که انگیزه ای از این کار نداشته اند و حالتی تفریحی براشون محسوب می شده شروع كردم به خواندن اما بعد از این که هدف از تشکیل وبلاگشونو خواندم خوشگم زد. متوجه شدم کسانی که این وبلاگ ها را درست كرده اند با چه انگیزه های قوي این وبلاگها را درست كرده اند و بعد از مدتی به هر دليلي رهایش کرده اند در عين ناراحتی خیلی ترسیدم که همچین بلایی نکنه سر خودم بیاد وای... نكته جالب توجه اين وبلاگها اين بود كه اكثر اين وبلاگها در خصوص مشكلات زنان در جامعه بود كه نويسنده وبلاگ بعد از مدتي رهايش كرده بود نمي دونم مشكلات زنان حل شده يا به كل نا اميد از حل آن شدن كه اينطوري رهايش كرده اند. کساني كه وبلاگ نویسی مي كنند زياد مورد تشويق خانواده قرار نمي گيرند و معمولاً انواع حرفا هم می خورن از جمله این که دلت خوشه بیکاری برو سر کار این کارا نون و آب نمی شه با یک گل بهارنمی شه کسی نمی یاد که چرندیات تو رو بخونه... و همه این ها بوی این را مي دهد كه بابا ولش کن بی خیال شو مگه نمی گم بی خیال شو... پس زیاد سخت نیست که به فهمیم چه بلایی سر این وبلاگها آمده است و صاحبان آنها که با شعور و علاقه وبلاگ زدن با همون سرعت به ته خط رسیدن و وبعضي هم از وبلاگشون انتظارات زیادی داشتند و می خواستند کارهای عجیب و غریب بکنند از دوستیابی تا براندازی که اکثراً به دلیل عدم استقبال با شکست مواجه شده اند پس در این که باید خواسته ها را تعدیل کرد و واقعیات را پذیرفت شكي نيست. واقعيت آن چيزي نيست كه انسان آرزو دارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 10:20 توسط محمدرضا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
از آنجا که ممکن است هر حکومتی شکل استبداد پیدا کند آنچه میتواند جلوی استبداد را بگیرد شعور و آگاهی سیاسی واجتماعی مردم و نظارت آنها بر کار حاکمان است.آن وقت می توان اژدهای استبداد را در بند کشید. پس بیدار باشیم تا اژدهای استبداد بیدار نشود.
و از سوالات و نظریاتی که دوست داشته باشید در وبلاگ مطرح شود استقبال می کنم. با تشکر از همه شما. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کردارنیک گفتار نیک پندار نیک |
|
RSS
|